شرکت در جشن اداره بابایی
دایی عفان تولدت مبارک
امیرعلی
سلام پسرم
میخوام برات از چند روز گذشته بنویسم .جمعه تولد دایی عرفان بود ووارد 8 سالگی شد
تو دلی از عزا دراوردی وخیلی بهت خوش گذشت
.ماشااله با همه خوش اخلاق بودی و حسابی خودتو تو دل مهمونا جا کردی
.عرفان هم خیلی از جشن راضی بود و مدام از مامان جون تشکر میکرد
.هدیه های تولد هم دقیقا آرزوهای عرفان بود یعنی هلی کوپتر کنترلی ،اسکوتر و بازی های فکری و لباس و ... که موجب خوشحالی بی حد عرفان شد
.طبق معمو ل آخر جشن، مراسم بادکنک ترکوندن
و.....که تو خودتو نشون دادی که پسر شجاع مامانی
.پریشب هم مراسم جشن روز مادر تو اداره بابایی بود که به همراه عزیز و عمو داود رفتیم جشن .مامان جونم با عرفان اومدند و شب خیلی خوبی رو با هم گذروندیم
. آخرش هم مراسم نورافشانی و آتشبازی تو محوطه انجام دادند که خیلی مورد توجه شما قرار گرفت.واقعا سنگ تموم گذاشته بودند
.(مرسی بابای خوبم که برام از مراسم یه طاقه بادکنک اوردی،امیرعلی)شب که رسیدیم خونه رفتیم خونه عزیز و شام اونجا بودیم .تو تازه بازیت گرفته بود ویه بادکنکو میدادی بابا تا باد کنه بعد بابا ولش میکرد تو هوا و تو از خنده غش میگردی و مارو تا ساعت 1 سرگرم کردی .وقتی اومدیم خونه زود از شدت خستگی خوابت برد.



شرکت در جشن اداره بابایی 
